خرید بک لینک
سلام...

آدم گاهی اوقات تو زندگیش به چیزهایی برخورد میکنه که شبیه یه معجزه اس..

میتونم بگم یه معجزه هم تو زندگی من اتفاق افتاد..که منو نجات داد

اما با اینکه بازم خدا منو دوست داشت و بهم فرصت داد دوباره خوب زندگی کنم..

اما هنوزم نتونستم خودمو ببخشم بخاطر اون اشتباه بزرگ..

چون تو این آتیش نه تنها خودم سوختم بلکه خونوادم، عزیزترین موجودهای زندگیم سوختن...

چطور

اما بازم خدارو شاکرم..چون این معجزه ها واس هر کسی اتفاق نمیافته..

از این دوران بود که دوباره نفس میکشم و حس کردم که خدا هنوز منو یادشه..هنوز دوسم داره

دوست داشتنم بهش زیادتر و زیادتر شد..وقتی با کمکش تونستم پله های سخت زندگیمو بالا برم..

خدا جون دمت گرم...خیلی دوست دارم..

ببخش منو اگه گاهی کوتاهی میکنم..

من مثه بقیه نیستم..الان دیگه قدر تمام لحظه های زندگیمو میدونم..نمیزارم به آسونی از دست برن..

کنار خونوادم هستم و این برای من بزرگترین نعمته..چیزی نمیتونه جاشونو برام بگیره..

خدایا شکرت.......

+ خدیا خودت دیدی چیکار کردن با زندگیم...

یعنی بازم میتونم اعتماد کنم؟!

چقدر سخته؟ دیگه هیچی واسم لذت بخش نیست..؟

خودت میدونی چی میکشم!

مگه نه؟

(متن باالا نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست سوم 1392 میباشد)

میتونم خودمو ببخشم..

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 19:12

صفحه بندی