خرید بک لینک
بعضی اوقات اونقدر ذهن شلوغی دارم که حتی سعی میکنم بلند بلند حرف بزنم تا صدایِ شلوغِ درونمو نشنوم

گاهی وقتا اونقدر آشفته ام که هیچی نمیتونه کمکم کنه پا میشم

میرم تو آشپزخونه شروع میکنم به شستن ظرفا

با هر بار کف زدن به ظرفها به خودم میگم آروم باش

تمیز شده دیگه سخت نگیر

برو سراغِ بعدی..

بعد شستن ظرفا میرم سراغِ تمیزکاری خونه..

همه جارو بهم میریزم و دوباره از نو میسازم..

یه وقتی به خودم میام و میبینم

که چقدر خسته ام..

وقتی که جونی برام نمونده و روی مبل ولو شدم

اونوقته که ذهنم یه نقطه میزاره واسِ پایانِ حرفاش.

با خودم میگم یه روز دیگه گذشت

فردا چی؟

(امروز نوشت)


برچسبها: دلنوشته, روزمرگی3, ذهن شلوغ

برچسب: نویسنده: یونا جعفری تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 23:26

صفحه بندی